خیلی اتفاق ها افتاد از بعد از مریم تا الان از دختری که رفت توی بالکن طبق 6 خودش را بندازه پایین تا دختری که میگه برا بدست اوردن من تلاش کن از کیر بلند شده من همین الان تا همون حس تنهایی همیشگی دیگه حتی حوصله پیشنهاد دادن هم ندارم

از وضع بی پولی الان که فروش نداریم

تا از تلاش کردن برای درامد از یوتیوب

تا حس بد تنهایی از خواب بدار شدن

تا حس تنهایی و کسی را نداشتن

من چی میخوام از زندگی؟

فقط سکس نمیدونم

خیلی دوست دارم عاشق بشم بچه دار بشم ازدواج کنم زندگی داشته باشم ارامش خیال داشته باشم پیشرفت کنم و در راه تکامل قدم بردارم

چقدر سخته که هنوز کیرت هوس سوراخ کرده باشه و نزاره که به اینده ات فکر کنی حتی پورن دیدن و جق زدن هم ارضام نمیکنمه بیشتر ناراحتم میکنه و عصبی

میدونی همش برمیگرده به تصمیمهایی که در گذشته گرفتم

واقعا باید هر ماه یکبار بیام اینجا ی سر به نوشته های گذشته بزنم و برم تا بتونم توی مسیر درست باشم

لعنت بهش چقدر روم فشار هست

نمیدونم همه پسر ها اینطوری هستن یا فقط منم که اینقدر حشری ام

دوست دارم مثل بابا طاهر که گفت بسازم خنجری نیشش زپولاد زنم بر دیده تا دل گردد ازاد بسازم خنجری نیشش زپولاد زنم بر کیر و کنده ان را تا دل گردد آرام

ده تا دختر دیگه بعد از مریم اومد و رفت همشون ی ایرادی داشتن

ای کاش لیلی افغانی نبود بخاطر همین نتونستم خودم راقانع کنم که باهاش ازدواج کنم خودش میگفت ما قبلا سه بار دیگه توی زندگی های دیگه به پست هم خوردیم ولی نتونستیم به هم برسیم بهش گفتم برا دفعه بعد مکان و زمان تولد را درست انتخاب کن

چقدر سخته با خودت کلنجار رفتن هر لحظه از زندگیت درگیرش هستی از صبح که ازخواب بیدار میشی راست کرید و هوس داری تا شب که میخوای بخوابیلعنت بهش چرا اینجوری هست

دوست دارم گریه کنم 37 سالم شده و من هنوز نتونستم اون زندگی که میخوام را برای خودم شکل بدم و این منو ناراحت میکنه

کاش میشد راحت ارضا شد کاش میشد بهتر زندگی کرد

کاش میشد بهتر بود کاش میشد عاشق شد کاش میشد

چقدر روزها زود تموم میشن انگار سگ دنبالش افتاده