که چه

مریم
حذف کن که چه
به این سوال جواب بده
که چه
این همه سال زندگی کردیم
هزاران باری که میتونستیم بمیریم و نمردیم
زنده موندیم
از زیر دست و پای دایناسورها فرار کردیم
عصر یخبندان رو پشت سر گذاشتیم
واقعا آیفون برا نوشتن بدرد نخور ترین گوشی هست
میگفتم
که چه
فلسفه که چه
خنده‌م گرفته
این همه زندگی کردیم که چه
چی رو پیدا کنیم
حالا پیدا کردیم هرچی که تو بگی
بعدش که چه
یعنی این همه ستاره و کهکشان و بی‌نهایت دنیا
همش اومده که من عاشق تو باشم و تو بری دنبال خودشناسی و ترس‌های زندگی نذاره کنار هم باشیم
تهش که چی
تو اومدی و با من هم خوب بودی و منم با تو خوب بودم و زندگی به کام بود
تهش که چه
نرسیدیم
ترسیدیم
قبول کن
تهش
هیچ‌ه
هیچ
خودمون رو داریم گول می‌زنیم
داریم معنا می‌دیم
اگه معنا نداشته باشیم می‌میریم
با کس دیگه‌ای باشی
که چه
زندگی
جنگ
صلح
آخرش که چه
بشینیم فلسفه ببافیم که چه
من از بودن با تو لذت ببرم که چه
که فقط لذت برده باشم
دوست دارم برم خیابون قدم بزنم و ویس بدم
وای پتوی گرم و کون گشادی که ریشه دوانده در تخت نمیذاره
تو از همه این حرف‌ها ناراحت بشی که چه
واکنش بدی که چه
ندهی که چه
باور کن
این همه تلاش می‌کنیم
تهش که چه
صبح بیدار میشی میبینی این همه پیام داده
فقط بخند
نمیتونست یه راه ساده‌تری بذاره
این همه جون کندیم
پاره بشیم
خودمون رو گول بزنیم
که نه داریم از مسیر لذت می‌بریم
مقصد مهم نیست
مهم مسیر هست
انسان‌ها اومدن که به هم کمک کنن
جنگ کنن
صلح کنن
فکر کن تخم و ترکه ایلان ماسک برو عقب هزاران نسل برو عقب
چه موجودات و انسان‌هایی که گشته نشدن
بیماری گرفتن
چه جفت‌گیری‌ها
چه ناکامی‌ها
چه لذت‌ها
برو عقب‌تر تا زمانی که بیگ بنگ رخ داده
آزادی بده
گیر نده
چالش نداشته باشم
نمیدونم چی میخوام
چی نمیخوام
تهش که چه
تو برو خودت رو پیدا کن
کتاب بنویس مشهور شو
سعدی باش
حافظ باش
فردوسی باش
کی قدر فردوسی رو می‌دونه چند نفر خوندن
از زمانی که اومد شروع کرد
شاهنامه رو نوشت
تا الان چند میلیارد نفر انسان اومدن و رفتن
حتی ذره‌ای اونو نشناختن
برای من بزرگه
آری
در مقیاس
میدونی
نه نمیدونی
ماها دوست داریم گول زده بشیم
شاید تو همون یه ذره علاقه‌ای که به من داشتی بعد این پیام‌ها از بین بره
شاید تو الان فکر کنی حمید منو برا سکس فقط میخواد
چه اهمیتی داره
اهمیت داره
نداره
نمیدونم
چه اهمیتی داره
همه این‌ها رو اگه به عنوان یه شعر بخونی بهتره
خودت رو مخاطب قرار نده
اینجوری بهتر میفهمی چی گفتم

اینها پیاهم های آخرین شب من به مریم بود و بعد تا صبح سوار بر ماشین داشتم وویس میدادم بهش و جایی گفتم در جنگ شرف بیطرف بیشرف هست

و اون این را این باعث ناراحتی شد و یک روز کامل صحبت کردیم و تمام شد

مریم آمدر که به من صبوری و عجله نکردن را یاد بدهد

مریم آمد که تجربه سکس واقعی را یاد بدهد

مریم با حرکات سکسی که داشت با ناز و عشوه ها خاطره های خیلی خوبی ساخت

امام مهمترین چیز ماهیت مریم بود دختری آرام که حتی بعداز این همه بی احترامی من ذرهای عوض نشد ذره ای تن صدایش تغییر نکرد نراحت شد اما عوض نشد گفتو گو های عمیقی داشتیم

اختلاف نظر داشتیم

دوستش داشتم بخاطر همه خوبی های که داشت بخاطر همه سورپرایزهایش

بخاطر این که همانی بود که میخواستم

اما من چه کار کردم با اشتباهات رفتاری ام مریم را خراب و بی اعتماد کردم با گذاشتن گوش ایم در کناری با زنگ خوردن گوش ام با میوت کردن گوشی

با نقش بازی کردن هایم آری نقش بازی کردم خودم نبودم چون اگر میخواستم خودم باشم فکر میکردم که من را نمی پسندد

چرا همیشه من گند میزنم

چرا دقت نمیکنم

من چه کار کردم

به معنای واقعی کلمه احترام نگذاشتم محترم نشمردم عقایدش را افکارش را

من نقش بازی کردم برای رسیدن به او

من عجله کردم و تناقض داشت حرف و عملم

صبور نبودم

بخاطر چالش های که بوجود آمدفقط یک تغییر کردم عجله را از درون خودم کشتم و بیرون کردم آرام شدم

ولی مریم قربانی شد

شاید مریم فقط باید می آمد که من را به انسان بهتری تبدیل کند

آه آه

بالا ترین تجربه زندگی ام را من به خاطر مریم داشتم

آه که هر آنچه از این به بعد تجربه کنم تکرار تجربه های اوست

ناراحتم

ای کاش رفته بودم به کمپ

ای کاش قارچ نخورده بودم

ای کاش فیلم دیده بودم

ای کاش

ای کاش

ناراحتم از این که چرا قبلا روی خودم کار نکردم ناراحتم از این که چرا خوب درس نخواندم

ناراحتم از این که معنا را هنوز نیافتم

نراحتم از این که

اه فکر کن بری رستوراین که اون روز با هم رفتید

چقدر گند زدم چقدر فکر کن تو تازه داری ادعا میکنی که صبور شدی عجله نداری ولی باز پیام فرستادی وویس دادی چرا این کار را کردی مگه قرار نبود جز تمریناتت نبود که آرام باشی یک لحظه صبر کنی و بعد کاری را انجام دهی

دیدی عوض نشدی فقط فکر میکردی که عوض شدی

حس میکنم و فکر میکنم که بعد از مریم دیگه آدم سابق نمیشم

دیگه نمیتونم یکی مثل مریم پیدا کنم فکر میکنم مریم مرحله آخر بوددیگه بالاتر از مریم چی میخواستی

ادعا میکنی که درکش کردی نکردی تو فقط سکس را میخواستی اولش ولی بعد دیدی که چقدر خوب است جذبه سکس و تلاش های بیهوده و نقش بازی کردن ها تو را به اینجا رساند

مریم معنا داشت تک تک حرکاتش همه آنچه که من میخواستم نقش آن را بازی کنم مریم زندگی میکرد سبک زندگی مریم بود

فکر کنم کوچه به کوچه شه ربه شهر باید بگردم که شاید یکی ذره ای مثل او را پیدا کنم

تازه داشتم عاشقی را میچشیدم تازه داشتم تک پر بودن را میچشیدم تازه داشتم شروع میکردم

ولی خود واقعی من نگذاشت خودی که نتوانست خودش را کنترل کند آرام باشد و یک سبک جدید زندگی را شروع کند

یادت باشد مریم چه گفت قارچ به من 100 داده و میدهد ولی من فقط 10 تا آن را استفاده میکنمشاید باید میگفتم کع قارچ خورده ام ولی من پایین بودم داشتم رانندگی میکردم شروع متن ها هنوز اثر قارچ بود ولی زمان وویس ها دیگر نبود پس زمانی که ووی دادم قارچ نخورده بودم یا لااقل اثری نداشت

اول الهام بودخوب بود تمام شدهبعد مریم بود خوب بود تمام شد پرنیا آمد همان شب اول فهمیدم که به هرآنچه بخوام در این زندگی میتوانم برسم چه اهنگ احساسی داره پخش میشه

اوکی این هم داستان مریم مریم که آمد آتشی بپا کردو به جانم انداخت و رفت

ای کاش ای کاش این همه از رابطه نخواستن نمیگفت همین ای کاش این را نمیگفت که رابطه نمیخواهد ای کاش میگفت رابطه میخوام ولی با آدم درستی که مد نظرم هست

یاد آوری

باید به صورت کاملا حرفه ای و مداوم و منظم و بدون انتظار بدون دخوری با ی ریتم ثابت با دخترا پیش بری نمیشه با یکی بود این چند وقته همینطور که علم پیشرفت و تغییر میکنه دخترا هم تغییر میکنن بی ثبات میشن با دو تای اخر گفتم فقط با همین ها باشم و کس دیگه ای نباشه و خیانت نکنم ولیب بدون دلیل ول کردن و رفتن من موندم ی کیر راست شده حالا باید جق بزنی تا یکی دیگه پیدا بشه

چن تا نکته سوراخ باشه اسفالت باشه

نلیا بدبخت چش بود فقط سینه نداشت

سمیرا چش بود قیافه نداشت

لیلی چش بود شب بیرون می امد

و ...

باید نگهشون میداشتی

همیشه سه تا داشته باش یک یرا عوض کن و یکی دیگه جایگزین کن هم تنوع داری هم وابستگی نداری هم نمیخواد رابطه عمیق بزاری راحت و بی دردسر

چی تک پر بودنو کس شعر های عاشقانه هر وقت زن گرفتی تک پر باش و مرد خانواده

الان مریم ولت کرد

زهرا ولت کرد

هر دو هم به بهونه خود شناسی کس و شعر اعضم

...

حسابی بگای سگ رفتم

همه پولم توی کریپتو پودر شد

روابطم تمام شده یا رو هواست

درآمدم کمه و خرج و دخل یکی نیست

تورم داره لهمون میکنه

حس ششم

از هیچی نترس و به حس ششم ات اعتماد کن هر جا بهش عمل نکردی مث سگ پشیمون شدی

چند تا دیت

با سه نفر رفتم دیت روانشناس که همه چیز را تحلیل گرایانه نگاه میکرد بیخیالش شدم خودش کیس روانی بود

ی مطلقه که کلا دیوانه استرولوژی بود و همه چیز را در ماه تولد میدیدو به شدت حراف نمیزاشت اصلا صحبت کنم و بعد به کن می‌گفت تو کم حرفی تو بزار تا من هم صحبت کنم ی تعریف چهار دقیقه ای من شش ساعت طول کشید تا تونستم بگم دو زور بعد دکش کردم

ی حسابدار که کلا خودش را نشون نداد بعد از یک ماه مکالمه پیچوند کاز اون دو تای دیگه سالم تر بود

متین

دختری که اسمش فاطمه بود و متین صداش میکردیم ی شرکت هواپیمایی کار میکرد خوب بود چهره خوبی نداشت ولی سینه ای سایز 85 خوبی داشت با هم رفتیم سفر ایذه با وحید و ماهی

از همون اول خیلی باهاش حال نمی‌کردم ولی من میخواستم برم سفر. ونیاز داشتم که یکی کنارم باشه چیکار کنم سفر تنهایی به من حال نمیده شب یکی باشه که بوسش کنی

کمو بیش خوب بود از نظر اخلاقی بد نبود همش توقع داشت براش کلی هدیه بخرم و چند بار اینو گفته بود درخواست هدیه کردن که دیگه هدیه نیست

همزمان لیلی را هم داشتم و اون از این که بهش کم توجهی میکردم گله داشت که حق هم داشت خودم هم این حس و حال را دوس نداشتم و نمی‌تونستم برا هر دوشون وقت بزارم زنگ زدم به متین و باهاش کات کردم

آزی

بعد از جدایی دو سه باری همو دیدیم تا این که اوردمش خونه بهش شراب تعارف کردم و خورد با اکراه به اتاق اومد خیلی زود شدم و بعد پشیمون از این رفتارم دوست داشت که باز به هم برگردیم ولی بعد از این رفتار خودم از خودم بدم اومد و دوست نداشتم که دوباره با هم باشیم دیگه بهش زنگ نزدم

از آخر به قبل برمیگردم

امشب ی مسیری را خلاف با موتور رفتم خود جانشین راهنمایی جلوم را گرفت می‌توانستم از دستش فراز کنم سویچچ را گرفت و گفت که بیا سر میدون حدود صد متر میشد دید نداشت موتور رازدم جای دیگه داخل ی خیابون دیگه زنگ نیما زدن گفت تلاشم را کنم که سوییچ را پس بگیرم حسن می‌گفت که نرو بیخیال دسته کلید شو رفتم و بعد پلیس گفت که باید بری پارکینگ چند باری خواهش کردم رفت و گفت که همینجا واستم

رفتم دوباره زنگ زدم باز گفت کلید را بگیر مطمین بودم که میگه برو پارکینگ اگه فرار میکردم اتفاقی نمی افتاد چون پلاک را یادداشت نکرده بود

بازهم خواهش کردم شماره پلاک را زد روی سیستم چیزی نشون نداد بخاطر همین گفت که دیگه قطعا باید بری پارکینگ رفت پارکینگ کل ماجرا حدود یکساعت و نیم طول کشید از این که به حس عمل نکردم ناراحتم باید بیخیال دسته کلید میشدم و میرفتم هیچ اتفاقی نمی تفتاد

تغییر شغل

دو ماهی میشه که از خیاطی اومدم بیرون دنبال فارکس و یادگیری عربی هستم پیشرفت چندانی نداشتم پولهام تموم شده و استرس دارم

هیچی

اتفاق خاصی یا کار خاصی نکردم هنوز فقط منتظرم که بازار دو باره جون بگیره فعلا که همه چیز ریدمان شده