با سه نفر رفتم دیت روانشناس که همه چیز را تحلیل گرایانه نگاه میکرد بیخیالش شدم خودش کیس روانی بود

ی مطلقه که کلا دیوانه استرولوژی بود و همه چیز را در ماه تولد میدیدو به شدت حراف نمیزاشت اصلا صحبت کنم و بعد به کن می‌گفت تو کم حرفی تو بزار تا من هم صحبت کنم ی تعریف چهار دقیقه ای من شش ساعت طول کشید تا تونستم بگم دو زور بعد دکش کردم

ی حسابدار که کلا خودش را نشون نداد بعد از یک ماه مکالمه پیچوند کاز اون دو تای دیگه سالم تر بود